محمد ربيع بن محمد ابراهيم

18

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )

سياهيش بر خود پيچيده تاجر انديشه چه متاع فكرى ببازار آورد كه روسياهى بار نيآورد و دهقان مزرع خيال چه تخم فكرى بر صفحهء اظهار نگارد كه از سياه دانه فكر روى صفحه را سياه نسازد ، در حينى كه گرگ سياه مست شب ، در كمين ميش صبح نشسته بود ، بادى رسيد كه صرصر عاد « 1 » به گردش نميرسيد ، و طوفانى روى داد كه مقدمهء طوفان در جنبش سراب نمودى كشتى از فوج موج كه بر اوج افلاك و گاه از لولاك هلاك بمغاك مركز خاك ، و طوفان و باد مخالف به حدى شد ، كه شخص خيال در شرح اين مقال به اين مضمون اشتغال داشت : نظم پيش چشمم كمتر از يك قطره است * آن حكايتها كه از طوفان گذشت قطع نشيب و فراز عقبات امواج دريا ميشد و فى الواقع اگر نوح اين طوفانرا ديدى هرگز عمر خود را صرف ساختن كشتى ننمودى ، و اگر هم كردى با تيقن نجات هرگز در كشتى قرار نگرفتى ، و اگر هم گرفتى از صبر ارث بايوب ندادى اتفاقا شخصى از مردم مازندران كه از زيارت بيت اللّه الحرام مراجعت نموده ، در مسقط به اين كشتى آمد و در آن شب بكنار كشتى دست در گردن خواب غفلت‌زده ، از ازدياد باد و حركت كشتى سفينهء وجودش چون حباب در دريا غوطه‌ور و ماهى خيالش در درياى عدم شناور گرديده دست موج اجل دامن وجودش را گرفته آن بيچاره با موجهء فنا دست در آغوش شده چون گرداب چشم حسرت بر دل دريا گشوده و كشتى نشستگان گرداب بلا و فرورفتگان غرقاب فنا را آب از ديده روان گرديد و بمقتضاء « وَ إِذا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ » « 2 » فرياد و زارى بساكنان ملاء اعلى رسانيدند و مردم ديده‌ها از وقوع اين قضيه آب از سر گذرانيدند :

--> ( 1 ) - صرصر . باد تند و شديد ( غياث اللغات ) . « صرصر عاد » تند بادى است كه قوم عاد را به علت نافرمانى حق به هلاكت رساند . قرآن كريم . آيه 6 سوره 69 ( الحاقه ) . ( 2 ) - مقتبس از آيه 31 سوره 31 ( لقمان ) .